اطاق شماره ی دوازده
سه قطره خون مجموعه داستانه ، داستان دوم یه جوری بود ادم میخواد بره بمیره واقعا
ولی واقعا عادی نیست فقط یه داستان به اندازه ۶ برگ اینقدر ادم رو بهم بریزه واقعا الان حالم بده و احساس خوبی نسبت به زندگی ندارم
همه داستان راجب دلتنگی بود
گفتم یه چند بخشش رو همینجور شانسی عکس بگیرم و تیکه تیکه اینجا بذارم و یه چند بندی از اخراش گرفتم که داستان رو لو نده و راجب داستان نباشه (شرمنده اگه کج و کنجوله :/ )
کتاب بوف کور :

.......

........

..........

دیدین وقتی اب رو توی هر ظرفی می ریزین بدون اینکه ماهیت خود اب تغییر کنه شکل اون ظرف میشه ؟ کتاب بوف کور هم همینه هر کسی با هر افکاری این کتاب رو بخونه برداشت خودش رو ازش میکنه و یه جورایی این کتاب تبدیل میشه به یه ایینه که میتونی توش افکار خودت رو ببینی ، وقتی داستان رو می خونی می فهمی که نویسنده هدفش چیزی بیشتر از تعریف کردن یک داستان بوده و دنبال این می گردی که هر کدوم از ادم های داستان نماد چه چیزی هستن و به تعداد ادم هایی که این کتاب رو خوندن نظر های مختلف وجود داره .
در اصل درسته که کلماتی که ما توی این کتاب می خونیم یکسانه ، اما برداشتمون ازین کلمات و تصورمون از داستان اونقدری فرق داره که انگار هر کس یک داستان مجزا خونده و فکر می کنم این موضوع باعث میشه که این کتاب یکی از معروف ترین رمان های فارسی باشه .
داستان سالومه رو هم خوندم از شرق بنفشه ؛ راجب دختری بود که پدرش یک سروان بوده که توی درگیری های متفقین به ایران اعزام شده و توی ایران مرده و حالا او به دنبال دلیل مرگ پدرش توی ایرانه. احتملا نویسنده این داستان رو قبل انقلاب نوشته و بعد انقلاب بازنویسی کرده .
ایده خاصی ندارم و یه حس دوگانه دارم ؛ با اینکه ربطی به داستان نداره اما بعد از خوندنش با خودم فکر کردم اخرین باری که یک خبر خوب و مثبت راجب ایران شنیدم کِی بود و چی بوده ؟
یه تکه تکه هایی از داستان :

..........

............

احساس میکنم بعد ها هر وقت بنفشه ببینم یاد این کتاب میوفتم
کتاب ، در اصل مجموعه داستانه ، من داستان اول رو خوندم و برام خیلی قشنگ بود خود سوژه هم برام خیلی تازگی داشت ؛ داستان ،داستان دو تا جوونه که توی زمان جنگ یا شایدم بعدش با تمام موانع فرهنگی ای که سر راهشون هست عاشق میشن .از اونجایی که نمیتونن هم دیگه رو ببینن یا با هم جایی قرار بذارن ؛ پس هر سری یک کتاب رو از کتابخونه انتخاب میکنن و زیر حروف اون کتاب با رنگ بنفش نقطه می ذارن ، وقتی حروف نقطه گذاری شده رو کنار هم قرار بگیرن یه نامه به وجود میاد و این راه ارتباطی شونه . و ادامه داستان ...

نویسنده : شهریار مندنی پور (از جمله نویسنده های مهم معاصر فارسی)
پ.ن : من بعدا میرم کتابش رو میخرم اما الان به صورت پی دی اف خوندم و می دونم که کار درستی نیست :/ شرمند واقعا :/
ادامه--->