شماره ی دوازده

اطاق شماره ی دوازده

بیهودگی

ارام دراز کشیده ای و کل وجود کوچک و مفلوکت در رنج میتنند و رنج انها را رنگ میزند آنقدر که در شب دیده نشوی، کاش قاصدکی بودم در دست یک کودک، کودکی می داند معنی زندگی مزه‌ی کوکا و کباب است و رونالدو از مسی بهتر است و حق او بوده که کاپیتان تیم فوتبال مدرسه شود نه احمدی، کودکی که میداند چگونه باید خندید و دووید و ذوق کرد برای لحظات زندگی.

کاش قاصدکی بودم در دست یک کودک، ارزوی میکرد و من می‌شدم قاصدِ ارزو هایش و با باد میرفتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 19:2  توسط شَلَمبات زده  |