متوجهم که یه خشم بزرگی نسبت به مامان دارم که جدیدا پررنگ تر شده، باعث میشه تحقیرش کنم، کنارش بزنم، بهش احساس حقارت بدم، گریهش رو در بیارم و ضد حال باشم براش و ذوقش رو کور کنم.
و خب مامان رو هم حقیر، ضعیف و شکست خورده میبینم.
روانی، بی اعصاب، مشکل دار. ضرر زننده و منفی.
نمیدونم چجوری میتونم از این حالت بد دربیام، حس بدی نسبت به خودم دارم.
نمیدونم، شاید یه کسی داخل منه که نبخشیده، خشمگینه، فراموش نمیکنه، و سرخوردهست، بیزاره.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۳ساعت 0:1  توسط شَلَمبات زده |